احمد احمدى بيرجندى

19

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

فريد الدين عطّار ( وفات 627 ه ) 2 فى فضيلة حسن رضى اللّه عنه نور چشم مصطفى و مرتضى * شمع جمع انبياء و اوليا جمع كرده حُسن خلق و حُسن ظنّ * جملهء افعال چون نامش حسن روى او در گيسوى چون پرّ زاغ * همچو خورشيدى همه چشم و چراغ در مروّت چون جهان پر پيچ ديد * خواست تا جمله ببخشيد هيچ ديد جدّ وى كز وى دو عالم بود پُر * ساختى خود را براى او شتر در نمازش بر كتف بنشاندى * قرّة العين « 1 » نمازش خواندى اين چنين عالى اب و جد كان اوست * جملهء آفاق ابجد خوان اوست زهر را با جدّ خود شد اين پسر * قتل را شد آن دگر يك با پدر « 2 » آن لبى كو شير زهرا خورد باز * مصطفى دادش بدان لب قُبله « 3 » باز چون توان كردن گذر كه زهر را * خون توان كردن جگر اين قهر را نام خصمش گرچه پرسيدند باز * تن زد و تن كشته در دل داد راز نوش كرد آن زهر و غمّازى نكرد « 4 » * جان بداد و ترك جان بازى نكرد زهر شد زير و برافكند از زبر * آن جگر گوشهء پيمبر را جگر